من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر نقطه، سر خط !
X
تبلیغات
رایتل
نقطه، سر خط !
یادداشت های مهرنوش نجفی راغب 
قالب وبلاگ
پیوندها

متنی باید نوشته شود. در پایانِ متن عنوان می شود :«از همه ی کسانی که صادقانه برای نظام خدمت می کنند سپاسگزاریم». پیشنهاد می دهم در کنارِ نظام، مردم و ایران هم اضافه شود. یعنی اینکه از همه ی کسانی که برای نظام،مردم و ایران صادقانه خدمت می کنند سپاسگزاریم. پیشنهاد من چندان برای ایشان خوشایند نیست و درنهایت با اغماض، مردم را خط نمی زنند ولی ایران حذف می شود!!

                                                           ***

آنچه مشخص است و از مبانیِ حقوق اساسی می دانیم اینکه عوامل ساختی یک دولت-کشور عبارتند از 1)گروه انسانی(ملّت) 2)سرزمین به عنوان یک چارچوبه ی فضایی و 3)قدرت سیاسی(حاکمیّت). ملت، همان گروه انسانی ست که جمعیتِ جامعه ی سیاسی را تشکیل می دهد. سرزمین، که فضایی جغرافیایی ست با مرزهای معینی محدود شده و در آن حاکمیت، قدرت خود را اعمال می کند. قدرت سیاسی، همان نیروی اراده ای ست که نزد فرمانروایان بر یک گروه انسانی وجود دارد. این سه عنصر بایستی در کنار هم  باشند تا از لحاظ سیاسی و حقوقی عنوان یک دولت-کشور را به خود بگیرد و بتواند در عرصه ی جهانی به عنوان یک شخصیت حقوقی شناخته شود.

اما سالهاست شاهد آن هستیم که این چارچوبه ی فضایی یعنی سرزمین نادیده گرفته می شود. در کمتر متنِ سخنرانی و اجلاسی دولتی و حکومتی نامی از آن شنیده می شود حتی در صداوسیما. و البته هنگام انتخابات و برای تهییج احساسات ملی است که مکررا نام آن را می شنویم و سرودهای ملیِ پیشین مرتبا پخش می شود. اما حقیقتا سال هاست که این هراس وجود دارد. هراس از بُردن نام سرزمین و ایرانی و ایرانیت. همین به نوعی ضدیت با عنصر سرزمین بود که واکنشی تلخ را در تظاهرات و تجمعات پس از انتخابات ریاست جمهوریِ سال گذشته در پی داشت. شعارِ نه غزه نه لبنان /جانم فدای ایران  شاید واکنشی بود به حذف عاملِ سرزمین و کم اهمیت جلوه دادن آن از سوی حاکمیت در سالهای خاموشِ اعتراض. شعاری که بیشتر جنبه ی اعتراض داشت نسبت به سیاست های 30 ساله در خصوص تلاش برای حذف ایرانیت و ضدیت با سرزمین. وگرنه هیچ ایرانی پاک نهادی که تمدن و تاریخش با منشور حقوق بشری دو هزار ساله گره خورده است، رنج و درد انسانی دیگر را نمی پذیرد و ستم و ظلم علیه هیچ گروه قومی، نژادی و مذهبی را برنمی تابد. کشتار و نسل کشی(ژنوساید) در هر نقطه دنیا از اوش(قرقیزستان) دارفور(سودان) و بوسنی و منطقه بالکان(اروپا) و رواندا (افریقا)تا غزه و صبرا و شتیلا(فلسطین و لبنان) همه جنایت علیه بشریت است و مذموم و منفور. آن روزها این شعار، می توانست تلنگری باشد برای حکومتمدارانِ ما، امّا ...

 از ابتدای دولت نهم و اکنون دهم، آقای رحیم مشایی شاید تنها مقام ارشد حکومتی و دولتی بود که در مواردی به عنصر فراموش شده سرزمین (ایران) در ساختار دولت-کشور توجه می کند (حال با هر قصد و دلیل که باشد) و عجب است که همین هم از سوی جماعتی، مورد غضب واقع می شود و همین حداقل را نیز برنمی تابند. بنیادگرایان مذهبی(که امروز نیز از مخالفان سرسخت مباحثی چون ایرانی و ملی گرایی هستند) و آنها که از اسلام صرفا تعریف و قرائتِ سلیقه ای خود را دارند، ملیّت را نفی می کنند و این درحالیست که علمای اسلامی معتقدند در آیات قرآن و احادیث و روایات اسلامی، ملیّت نفی نشده است و اینکه اگرچه تشکیل حکومت جهانی در اسلام تاکید شده اما این بدان معنا نیست که دیگر ملت ها و اقوام و نژاد های مختلف حذف خواهند شد بلکه ملیّت ها با ویژگی های خود وجود خارجی دارند و قابل احترامند. (برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه و مصادیق پذیرش «ملیّت» و اقوام و گروه ها در اسلام می توانید به کتاب اسلام و حقوق بین الملل(مبحث قلمرو و سرزمین)، نویسندگانِ پژوهشکده حوزه و دانشگاه با نظارت آیت اله مکارم شیرازی، رجوع نمایید و می خوانید که: اسلام درصدد ازهم پاشیدگی امت ها و تبدیل آنها به امت واحد از نظر آداب و رسوم و سایر ویژگی های قبیله ای و نژادی نبوده است و به اعتقاد علمای اسلامی، تنها داشتن عقیده ی توحیدی است که امت واحد را در جامعه جهانی شکل می دهد و اسلام، تشکیل حکومت جهانی را منوط به نابودی ملیت ها، نژادها و مرزها نمی داند. آیات 7 و 8 سوره اسراء و آیه 54 سوره آل عمران، همچنین پیمان صلح نجران در سال دهم هجرت نیز از مصادیق پذیرش موضوع، عنوان شده است). کاش دست کم این مخالفانِ مدّعی، کمی بیشتر کتاب های حوزه و اساتید حوزه را بخوانند.

از منظر حقوق بین الملل نیز همین گونه است. نظریه ی دهکده جهانی مطرح می شود، اما این بدان معنا نیست که هر ملتی آداب و رسوم و زبان و فرهنگ و تمدن خود را ندیده بگیرد و در فرهنگی دیگر مستحیل شود بلکه با تقویت خود و ارتقا فرهنگی اش و حفظ هویت و تاریخش، بتوانند در یک عرصه ی جهانی و فارغ از مرزهای عینی، قوانینی جهان شمول  را در راستای حقوق شهروندی و برابری بشر و احترام به بشریت و صلح تدوین کنند.

در هر حال امروز در جامعه ی ما برخی یادشان می رود و یا نا آگاهند  که دولت-کشور سه عامل ساختاری دارد. چه اینکه اساسا اگر سرزمینی وجود نداشته باشد، حاکمیت بر کجا اعمالِ قدرت خواهد کرد و اگر ملتی با هویت وجود نداشته باشد که توان ارتقا و رشد نداشته و در ضعف فرهنگی بماند که نتیجه اش نیز فقر اقتصادی و علمی است، حاکمیت چگونه در اداره ی مطلوب کشور و حفظ حاکمیتش موفق خواهد بود؟!  و اگر چنین باشد یعنی دو عاملِ ملیّت و سرزمین را ندید بگیریم و حتی ذکر نامشان کراهت! داشته باشد، دیگر آنگاه از دید حقوقی و سیاسی، اساسا دولت-کشوری وجود خواهد داشت ؟! 

 

 

 

 

[ دوشنبه 25 مرداد 1389 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ مهرنوش نجفی راغب ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره ی من

متولد 14 بهمن 1357 / کارشناسی ارشد حقوق بین الملل، وکیل پایه یک دادگستری، / «چون با نا اهل سخن گویی،سیلی خوری و سخنی که فهم نکنند بر کُفر و دیگر چیزها حمل کنند و هزار چیز از اینجا تولد کند.» سهروردی / ایمیل: mnajafiragheb@gmail.com
بایگانی یادداشت ها
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 568358

  • بازی آنلاین
  • مرکز فروش
  • کارت شارژ همراه اول